





امشب هوای ساحل روحم چه بی ریاست
رویای او غم از دل من پاک کرده است
اندوه دوری از تپش یک نگاه نار
دل را به رسم عاطفه نمناک کرده است
یادش بخیر ذسته گلی از صداقتش
در لابه لای شهر وجودم نشسته بود
دست مرا به رسم وفا سبز می فشرد
دستش اگر چه از غم یک عمر خسته بود
او رفت و گوچه های غریبانه زمان
در یک سکوت خسته و معصوم مانده اند
گل های سرخ عاطفه هم بی حضور او
در گردباد حادثه مظلوم مانده اند
از پشت آرزوی تمام بنفشه ها
ناگاه یک فرشته به فریاد دل رسید
دستان آسمانی خود را به رسم عشق
بر گونه غریب گل اطلسی کشید
احساس جز شکفته شدن آرزو نداشت
یک بار دیگر از تپش عشق خیره ماند
باران گرفت و نغمه موزون لطف او
یک صفحه از کتاب صفا را دوباره خواند
از آن زمان بهار دلم جور دیگری ست
یک جای آن شکفتن و یک جای آن غم است
یک جای آن حضور شکو فای انتظار
جای دگر بلور شکیبای شبنم ست
اما اگر بنفشه زیبای من نبود
آیا کسی به کوچه احساس می رسید؟
آیا صدای غربت این روح خسته را
نیلوفری نجیب و صمیمانه می شنید ؟
باران لطیف و پر تپش و مهربان ببار
زیبایی ات ندای تصویر ماه اوست
تنها عبور آبی تو در دل زمان
گویای عشق پاک و دل بی گناه اوست
ای آسمان آبی قلب بهاریت
تا بیکران شهر صداقت پناه دل
ای چتر غنچه های شکسته ز درد عشق
ای چشم تو امید گل بی گناه دل
رویای عاشقانه پیوند با دلت
زیباترین تجسم پایان خستگی ست
نبض لطیف عاطفه ات تا ابد رساست
این اوج روشنایی دنیای زندگی ست
باران مهربانی ات از دور دست عشق
بر روح پاک یاس امیدم چکیده است
فریاد انتظار مرا از گلوی عشق
حتی افق به رسم تواضع شنیده است
عطر عبور آبی ات از کوچه باغ عشق
گلبو ته های یاد مرا ناز می کند
نیلوفر غریب نگاهت از آسمان
چشمان انتظار مرا باز می کند
نقاشی نگاه صمیمانه ات هنوز
مانده میان یاسمن آرزوی من
چشمان تو خلاصه اوج پرنده هاست
و قصه ایست از عطش جستجوی من
تو رفتي و نگاه تو از شهر دل گذشت
من در حریم عاطفه پروانه ام هنوز
در باور حقیقت بی انتهای عشق
مجنون صفت به یاد تو دیوانه ام هنوز....





